تبارشناسی قبائل فتنه(4) اسدالله بیات؛ مشق صدور فتوا براي تقويت فتنهگران
اسدالله بیات؛ مشق صدور فتوا براي تقويت فتنهگران
مرجع گریزان از یک مسجد
بیات بعد از نمایندگی مجلس، در محله قلهک-شمال تهران- امامت یک مسجد پر شور را عهده دار شد. اما بعد از چند سال مسئولان مسجد، از او راضی نبودند و کار به کناره گیری بیات از مسجد انجامید. سرانجام این کناره گیری اما، "گریزآمیز" بود. مسئولان مسجد خواستار تسویه حسابهای مسجد بودند و بیات از پس دادن حسابها، اعراض می کرد. کار به محکمه و محکومیت او کشید و او مدتی هم به زندان افتاد. در غوغای حضور مدعیان اصلاحات در قدرت، وی راهی قم شد و تمرین مرجعیت را آغاز کرد!
در گزارش تبارشناسی قبائل فتنه(3) در شماره پیشین 9 دی که به حسین موسوی تبریزی اختصاص داشت، به رویکرد انتقادی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نسبت به نامزدی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم -1376- اشاره کردیم و یادآور شدیم که مدعیان اصلاحات، پس از تکیه زدن بر کرسی قدرت، کوشدند جامعه مدرسین و مرجعیت را تضعیف کنند. به همین دلیل عوامل دولت خاتمی با دخالت در امور حوزوی، در برابر جامعه مدرسین، گروهک نامشروع مجمع محققین و مدرسین را بنا نهاد وه به افرادی مانند صانعی و دستغیب لقب آیت الله و مرجع تقلید اعطا کردند.
همزمان با تاسیس مجمع مدرسین، بیات زنجانی نیز به این گروهک پیوست و البته جدی تر از حسین موسوی تبریزی مشق صدور افتا را آغاز کرد. نخسیتن کسانی که مرجعیت بیات را نه برای تقلید خویش که برای مطامع سیاسی خود قبول کردند چند مخبر و نویسنده بی بی سی، دویچه وله(صدای آلمان)، رادیو زمانه، تارنمای روز آنلاین و... و گروه افراطی "شعبانعلی" از اهالی زنجان بودند.
سهم زنجان در اقتدار سیاسی تشیع
دیار زنجان با نام کهن "زنگان" از نخستین پایگاه های اقتدارجوئی تشیع در ایران بود، گنبد باشکوه سلطانیه شاهد تکاپوی فرزانگان شیعه برای هدایت ایلخانان مغول به مکتب اهل بیت(س) بود.
اهالی این دیار سهم بسزایی در تحکیم مکتب اهل بیت و مجاهده در برابر بد دینی و بی دینی داشتند. ملا قربانعلی زنجانی(ره) از پیشتازان مناظره و مبارزه فکری و مدنی با حزب صهیونیستی بهائیت بود. وی همچنین از نخستین علمای نهضت عدالتخانه بود و با بصیرتی نافذ، همنوا با شیخ فضل الله نوری از مشروطه مشروعه سخن گفت. اما در برابر وی، اصحاب تزویر استعمار پیر، شیخ ابراهیم زنجانی را که همنشین بهائیان بود، در زنجان بر صدر نشاندند و به نمایندگی از مردم زنجان به مجلس شورای ملی فرستادند. وی نیز برای قدرشناسی به عنوان قاضی محکمه شیخ فضل الله نوری حکم اعدام وی را صادر کرد.
عمال استعمار به سرکردگی یپرم خان ارمنی، به نام سرکوب مخالفان مشروطه به بلاد ایران رفتند و در زنجان، حکم به تبعید ملا قربانعلی زنجانی دادند تا موقعیت شیخ ابراهیم زنجان تثبیت گردد. ملا قربانعلی به عتبات تبعید شد و پس از چند سال غربت به دیار باقی شتافت.
شیخ ابراهیم زنجانی، که دست پرورده حلقه فراماسونری و شبکه جاسوسی انگلیس بود و اسلام شناس قلمداد می شد، تحت تأثیر "سر اردشیر ریپورتر " دو ایده جالب توجه را مطرح می ساخت و برای آنها به زعم خویش نظریه پردازی کرد و حتی برای ترویج آنها رمان نوشت. ایده نخست که شباهتی با مقوله امروزی مکتب ایرانی دارد، ستایش افراطی از نژاد ایرانی و ستیز کینه توزانه با فرهنگ تازی (بخوانید اندیشه اسلامی و مکتب اهل بیت(س) و مرجعیت فقهای عظام) بود. ایده دوم، مطالبه ظهور "دیکتاتوری مصلح" بود. وی در قالب یک رمانی از "شهریار هوشمند" سخن می گوید که با تکیه بر خرد خود بنیاد و منقطع از وحی، شکوه باستانی ایران را احیا کرده و تجدد غربی را در ایران اجرائی خواهد ساخت. شگفت آنکه با حذف روحانیت آگاه و بصیر از صحنه همچون شیخ فضل الله نوری، ملاقربانعلی زنجانی، سید حسن مدرس و... و ظهور رضاخان در اریکه قدرت آن هم با مدیریت پشت صحنه سر اردشیر ریپورتر، هر دو ایده شیخ ابراهیم زنجانی محقق شد.
بنا بود، رضا خان را با تاسیس یک جمهوری سکولار به سبک کمالیسم بر اریکه قدرت بنشانند. اما پروژه جمهوری، با مقاومت جدی شهید مدرس درهم ریخت. اما اندکی بعد، آنها با تضعیف مدرس، رضاخان را به نام وارث پادشاهان کیان و احیاگر سلطنت ایران باستان، بر تخت نشاندند. رضا خان بی سواد با مشاورت فرماسونرها، مستبدانه مظاهر فرهنگ و اندیشه را ازبین برد. چه بسیار کتابخانه های بزرگی که منهدم شده و به غارت رفتند و چه بسیار مدارس علمیه که محدود و تنها به برخی از ابواب علمی مشغول شدند تا وی شکوه ایران باستان را تجدید کند و تجدد را در ایران تاسیس کند.
احیای اسلام در محرم و صفر
امروز هم شهر زنجان، به علماي روشن ضمير بسياري مباهات مي كند. علمايي كه نه تنها در اين شهر بلكه در قم، مشهد و ديگر بلاد اسلامي، براي اعتلاي اسلام مي كوشند.
با همه تدابیر اسلام ستیزانه عصر پهلوی، عشق به اهل بیت(س) همچنان در قلوب مردم ایران و از جمله مردم زنجان جوشش داشت تا اینکه در انقلاب اسلامی، طومار باستان گرائی دین ستیزانه برای همیشه از هم گسیخت. یک جلوه از جوشش عشق به اهل بیت(س) همه ساله در محرم و صفر در حسینه اعظم زنجان نمایان می شود و به خصوص، پرشورترین سوگواریهای عاشورایی جهان را به منصه ظهور می رساند. این عشق شورانگیز، حسینه اعظم را در بهبوحه انقلاب اسلامی و در دوران دفاع مقدس، به بزرگترین کانون ایثار و شهادت در راه آرمانهای متعالی تشیع تبدیل کرده بود.
البته کانون دفاع از انقلاب اسلامی در زنجان، تنها حسینیه اعظم نبود. تقریبا هر مسجد و هر حسینیه در این شهر یک سنگر بود. یکی دیگر از این سنگرها، مسجد ارگ بود که در جریان نهضت اسلامی امام خمینی مردم زنجان را به صفوف انقلاب هدایت می ساخت. این مسجد در دوران دفاع مقدس، نیز شاهد شهیدان و جانبازانی بود که جان خویش را برای دفاع از انقلاب اسلامی در طبق اخلاص نهاده بودند. مسجد ارک زنجان، پس از شهادت شهید محراب، سید عبدالحسین دستغیب به "مسجد شهید دستغیب" مشهور شد و ایثارگرانی که در این مسجد به جبهه ها اعزام می شدند خود را "رزمندگان مسجد شهید دستغیب" می نامیدند.
با این حال برخی از جوانان تحت تاثیر "گروه شعبانعلی"، این مسجد را با حسی رقابت آمیز در برابر حسینیه اعظم توصیف می کردند. این گروه بدون آنکه همه اعضای آن بدانند از سوی گروهک نهضت آزادی مدیریت می شدند. گروه شعبانعلی بیش از آنکه شهید دستغیب را الگوی خود قرار دهند، از تبهکاران زنجیره ای گرد آمده در اطراف علی محمد دستغیب الگو می گرفتند. (برای آشنائی با تبهکاران زنجیرهای شیراز به شماره های ؟ و ؟ 9 دی گزارش تبارشناسی قبائل فتنه(1و2) مربوط به دستغیب مراجعه کنید.)
به نام رزمندگان؛ در خدمت لیبرالها
گروه شعبانعلی، در زنجان عملیاتهای خشونت آمیز به یادگار گذاشت. (هفته نامه سیاست. 20 فروردین 1379 شماره 79) مشهور بود که این اعضای گروه بر سر مخالفان خود گونی می کشیدند و آنها را به بیانبانها برده و با ضرب و شتم به سکوت و اطاعت وا می داشتند. این در حالی بود که عملا در خدمت لیبرالها و گروهک نهضت آزادی بودند و در مجامع عمومی بین شعارهای ارزشی انقلاب و پستهای لیبرال مسلکان، سرگردان بودند.
با این وصف، رزمندگان مسجد شهید دستغیب به دفاع مقدس، نفوذ آنها را در زنجان شدت می بخشید و آنها در پناه این نفوذ می توانستند در مناسبات سیاسی نیز تاثیر گذار باشند. این نفوذ البته علاقه سیاسیون به ارتباط با آنها را نیز موجب می شد. اسدالله بیات در دوران حضور خود در سه دوره نخست مجلس شورای اسلامی از طریق ارتباط با این مسجد و به ویژه گروه شعبانعلی موقعیت خود را در منطقه تحکیم می کرد.
در انتخابات مجلس چهارم، گروه شعبانعلی و رزمندگان مسجد شهید دستغیب، با حمایت از احمد آقایاری (حکیمی پور) وی را به خانه ملت گسیل کردند. وی سابقه ارتباط با جریانی در وزارت اطلاعات داشت که بعدها در جریان قتل های زنجیره ای از سوی این وزارتخانه به عنوان گروه خودسر به مردم معرفی شدند. حضور وی در خانه ملت که با حمایت مشخص این گروه صورت گرفت، موقعیت آنها را در منطقه تحکیم و البته برخوردهای خشن و خودسرانه عوامل وابسته به این گروه با مردم را شدت می بخشید. آقایاری همزمان نشریه ای به نام "امید زنجان" را منتشر می ساخت که به ویژه با نویسندگان وابسته به گروهک نهضت آزادی، ارگان غیر رسمی این گروهک ضدانقلابی در استان شناخته می شد. پخش شبنامه علیه نهادهای انقلاب اسلامی، ترویج مرجعیت آقای منتظری و تلاش برای تضعیف ولایت فقیه و زعامت مقام معظم رهبری، نشر آرای دهری و تحصل گرایانه(پوزیتویستی) سروش و بازرگان از فعالیت های فکری این گروه در اوائل دهه 1370 ه. ش بود.
در انتخابات مجلس پنجم، صلاحیت احمد آقایاری تائید نشد. با این حال، وی و گروه افراطی هوادارش از یکی دیگر از اعضای گروه به نام محسن نجفیان حمایت کردند. برخی گزارش ها از تمهیداتی چون ارعاب و تهدید، خرید و فروش رای و ضرب و شتم مردم توسط گروه شعبانعلی برای کسب رای مردم زنجان حکایت داشت. آنان البته این اقدامات را تحت پوشش رزمندگان پایگاه بسیج مسجد شهید دستغیب، انجام می دادند تا با پنهان شدن در لوای عناوین مقدس اقدامات خود را موجه نشان دهند.
در چنین شرایطی، حضرت آیت الله موسوی زنجانی (نماینده ولی فقیه در استان و امام جمعه فقید شهر) نسبت به این تحرکات و تقلب وسیع در انتخابات هشدار دارد. هیئت نظارت بر انتخابات و شورای نگهبان با تکیه بر همین گزارش ها، سلامت را مخدوش و ابطال آرای نجفیان را اعلام کردند. فرمانده وقت سپاه استان نیز با بررسی تحرکات این گروه افراطی تحت پوشش بسیج، پایگاه بسیج این مسجد را تعطیل کرد.
با انحلال این پایگاه بسیج، اعضای این گروه افراطی نیز در مسجد جایگاهی نداشتند و و کوشیدند با فعالیت های اقتصادی و اقداماتی چون ساخت و ساز و معاملات ملکی، تاسیس موسسات فرهنگی-تبلیغاتی، انتشار نشریه و... موقعیت خود را در منطقه حفظ کنند.
این گروه در جریان انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری، با حمایت از خاتمی در سال 1376 مجدداً قدرت خویش را در منطقه بازیافت ولی این بار کمتر خود را مشغول ظواهر می ساخت و با تکیه بر عوامل قدرت، موقعیت اقتصادی خود را تقویت می نمود. آقایاری(حکیمی پور) هم یک سال بعد همراه با عبدالله نوری، سعید حجاریان، اصغرزاده و... به شورای شهر تهران پیوست. در "بازی ترور حجاریان" وی در خدمت گروه خودسر شبه امنیتی بود. آنها از سادگی آقایاری بهره می بردند و وی را به عنوان یکی از شهود تهدیدهای صوری معرفی می کردند.
آرزوی ظهور دوباره دیکتاتوری مصلح
افراد دست آموز حجاریان، مأمور بودند وی را با تهدید و ارعاب چهره کنند. عوامل تهدید و ترور، خود وابسته به حزب مشارکت و اصلاح طلبان بودند که از سوی یک نهاد عالی زیر نظر خاتمی و با نظارت "ع" برای این کار آمده می شدند. آنها البته سیمای خود را پشت محاسن حزب اللهی، پنهان کرده بودند. عوامل ترور با موتوری که از پارکینگ همان نهاد بیرون آمد، به صحنه آمدند و آلات قتاله آنها به سفارش همان نهاد از سوی یک وزارت خانه سیاسی مهیا شده بود.
حجاریان نیز مبلغ "دیکتاتوری مصلح" بود و با هدف ظهور آن حتی مقالاتی را در مطبوعات منتشر می کرد. حجاریان و دوستانش شیفته جمهوری سکولار بودند. وی در دوره مدعیان اصلاحات، در فستیوال دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، صریحاً ترکیه را به سبب نزدیکی جغرافیایی(!) به مرکز مدرنیته(غرب) ستود و البته بدون آنکه جرات کند کمالیسم و آتاتورک را تجلیل کند، آرزو کرد، مدرنیزاسیون در ایران نیز مانند ترکیه محقق شود. این در حالی بود که دوستانش در حزب مشارکت از مردمسالاری و رای مردم سخن می گفتند.
یک فرضیه جدی آن است که بازی ترور، برای آن طراحی شد که وی محبوب قلوب ملت توصیف شود و در انتخابات ریاست جمهوری هشتم و پیاده کردن خاتمی از قطار اصلاحات، تجربه رضاخانی را برای تحقق مدرنیزاسیون، دوباره در ایران تکرار کند. همه چیز ظاهراً به خوبی پیش می رفت تا پروژه ناتمام قتل های زنجیره ای و فتنه 18 تیر در آستانه انتخابات ریاست جمهوری هشتم(بنگرید به شماره های ؟ و ؟ 9 دی، گزارش تبارشناسی قبائل فتنه(1و2) مربوط به دستغیب)، ثمره خود را بدهد و با دور زدن ولایت فقیه، جمهوری اسلامی را به یک "جمهوری سکولار" تحت مدیریت دیکتاتوری مصلح(!)، بدل سازد. اما یک اتفاق ساده مکر آنان را به خودشان بازگرداند. ترور صوری، حجاریان را جانباز سکولاریسم کرد. گلوله به بد جائی اصابت کرد و او را زمین گیر ساخت. انشاءالله، درباره شیطنت رفیقان نیمه راه حجاریان، که او را به جای ترور صوری به مسلخی واقعی بردند در جای دیگری سخن خواهیم گفت. همه پروژه جز همین یک مورد به خوبی پیش رفته بود. بنابراین بعد از ترور بقیه پروژه تداوم یافت. روزنامه های زنجیره ای او را محبوب قلبها معرفی کردند و حتی "لبخند سعید" هم برای مردم مهم جلوه داده می شد.
همزمان تلاش می شد، علمای روشن ضمیر و با بصیرت، به عنوان مبلغ خشونت و مشوق ترور! منکوب گردند. حضرت آیت الله مصباح یزدی، بیش از همه آماج این توطئه بود. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مراجع عظام مدام با پرسش های جهت دار، مواجه می شدند تا ترور را محکوم کنند. آنهایی که با تدبیر دولت اصلاحات، مشق مرجعیت می کردند با صدور فتاوای سفارشی و مقالات فله ای ترور را محکوم کردند.
در چنین شرایطی جایگاه بیات، کروبی، محتشمی پور، دستغیب، صانعی، موسوی تبریزی و گروهک مجمع محققین و مدرسین به خوبی روشن می شود. آنها که حضرت آیت الله مصباح یزدی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای با بصیرت را منکوب می کردند- احتمالا- بی آنکه خود بدانند نقش ابراهیم زنجانی را برای ارتجاع جمهوری اسلامی به جمهوری مصلح و احیای استبداد سکولار رضاخانی را ایفا می کردند. در مسیر این ارتجاع البته بازهم باید شیخ فضل الله نوری ها، بر دار کشیده می شدند. اما هوشیاری ولایت و بصیرت امت موجب شد هر چه زمان می گذشت قدر اشخاص روشن می شد و عالمان ربانی در قلوب ملت بر صدر، می نشستند.
دو ماه بعد از این ترور، در اردیبهشت 1379، مقام معظم رهبری در اجتماع باشکوه جوانان در مصلای امام خمینی(ره)، ضمن تشریح شیوه عملکرد پایگاه های دشمن در مطبوعات زنجیره ای، حضور آگاهانه مردم در صحنه برای عبور دادن کشتی انقلاب اسلامی از گرداب فتنه انگیزی ها را مطالبه کردند.
گروه شعبانعلی و باند هوادار بیات در زنجان، همچنان در مناسبت های مختلف تکاپوی جدی خود را داشت و می کوشید از یک سو خود را با باندهای قدرت و از سوی دیگر در میان توده مردم پیوند بزند.
برخی از آنها، مصداق واقعی زبل خان و همه فن حریف بودند. در اغلب اجتماعات اعتراض آمیز اصحاب مطبوعات، فرهنگیان، دانشجویان و دانشگاهیان، کشاورزان و... رد آنها را می بینیم که خود را در صفوف این اصناف جا می زنند و با تمام توان می کوشند پشت تریبون رفته و از زبان هر صنفی سخن بگویند. از جمله تنها یکی از آنها در اجتماعات سه صنف مختلف، حضور می یافت و از زبان هر سه صنف ابتدا مشکلات صنفی آنها را به زبان می آورد و سپس مخاطبان خود را به اعتراض علیه اساس حاکمیت و حتی کارآمدی اسلامی فقاهتی تشویق می کرد!
آنها جای پای محکمی هم در نهادهای آموزش عالی استان داشتند و به خصوص در ناآرامی هایی دانشجوئی موثر بودند. اقدامات فتنه انگیز آنها در آخرین مورد در سال 1389 به بهانه تغییر رئیس یک دانشگاه، چند روزی محیط های دانشجوئی را ملتهب می ساخت. این جریان، از طریق، علی شکوری راد به حزب منحله مشارکت و گروهک بهزاد نبوی در تهران و از طریق علی محمد غریبانی و چند چهره افراطی به تندروهای آذربایجان و اردبیل مرتبط می شود. آنها از طریق "ع" به گروه خودسر نهادهای امنیتی در دوره مدعیان اصلاحات و تبهکاران زنجیره ای شیراز، پیوند می خورند. همچنین با پیوند احمد آقایاری به نهضت آزادی و طیف افراطی خانه احزاب متصل می شوند.
ارتباط آنها از طریق بیات و حسین مرتضوی با مجمع محققین و مدرسین، گروهک مهدی هاشمی معدوم و دانشگاه مفید برقرار می شد. مرتضوی، از روسای زندان اوین پس از شهادت شهید کچوئی بود که به ویژه با حمایت بیات، موسوی تبریزی -دادستان کل انقلاب اسلامی- و مجید انصاری-رئیس اسبق سازمان زندانها - در سازمان زندانها موقعیتی پیدا کرده بود. وی در سالهای اخیر به حلقه موسوی تبریزی و بیات در قم پیوست و در قالب گروهک مجمع محققین و مدرسین، دانشگاه مفید در تحرکات جریان فتنه سبز در قم و زنجان موثر بود. وی همچنین با تاسیس یک موسسه فرهنگی-تبلیغاتی در زنجان، هواداران خود را در تحرکات مختلف مدیریت می کند.
گروه شعبانعلی با اعلام مرجعیت بیات، هم نوا با بی بی سی، دویچه وله، صدای آمریکا، رادیو زمانه و.... به تبلیغ مرجعیت وی پرداختند. آنها، در مناسبت های انتخاباتی نیز با اعلام نظر مرجع عالیقدر خود، می کوشیدند کرسی های استان در مجلس را در اختیار بگیرند. آنها از جمله در انتخابات مجلس هشتم به توفیق نسبی دست یافتند. در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز به حمایت از نامزدهای جریان فتنه روی آوردند.
هدایت رسمی ستاد موسوی با مسعود نجفیان، مجید تقیلو، بیوک ملایی و بهرام ملکی بود. اما افراد دیگری چون عیسی ولائی، حسین مرتضوی، اسدالله بیات و... که دور از زنجان بودند نیز وظیفه هدایت بدنه اجتماعی مدعیان اصلاحات به این ستاد را بر عهده داشتند.
پس از انتخابات، آنها جریان اصلی فتنه انگیزی در زنجان بودند و نقش ستاد تامین و اعزام اوباش آشوبگر به تهران و شهرهای بزرگ را ایفا می کردند.
به خصوص در بهبوحه فتنه گری سبزها، فتاوای مشکوک بیات که دویچه وله آن را با عنوان "آیت الله العظمی بیات زنجانی: ولایت فقیه بدعت است" منعکس شد، با علاقه گروه شعبانعلی مواجه گردید.
بیات که به دلیل بیماری نیازمند مراجعه مکرر به پزشک و عزیمت ماهانه به تهران است، با حضور مداوم در خانه کروبی و موسوی، آنها را به استقامت در مسیری که برگزیده اند، تشویق می کرد. همزمان حضور فرزندانش نیز در اردوکشی های خیابانی مخابره میشد. دختر و پسر وی در روز 25 بهمن 1389 بازداشت شدند. حضور جدی بیات در صف حامیان فتنه، گروه شعبانعلی را نیز در زنجان برای فتنه انگیزی تشویق می کرد.
یک فهرست معنا دار
بنای نگارنده در این مقاله، معرفی همه اشخاص مرتبط با فتنه نیست. چه بسا بسیاری از کسانی که با فتنه انگیزان همراه شدند دچار خطای در تشخیص شده باشند و چه بسیار افرادی که قصد بازگشت به صراط مستقیم ملت با بصیرت ایران را داشته باشند. از این رو، اسامی اعضای گروهک شعبانعلی را به صراحت بیان نمی کنیم.
در یکی از بیانیه ها که هواداران این گروه، در نیمه مهر 1389 علیه یکی از سرداران سپاه پاسداران منتشر ساختند، مجددا انتخابات پرشور ملت ایران در سال 1388 را کودتا نامیدند و از شکایت گروهک بهزاد نبوی از این سردار اعلام حمایت کردند. از آنجائی که آنها با امضای این بیانیه خود را در صف فتنه گران قرار دادند، فهرست اسامی آنها برای آشنائی امت حزب الله و به ویژه مردم با بصیرت زنجان، را عیناً از ذیل این بیانیه نقل می کنیم:
سیدمسعود نجفیان، مجیدتقیلو، ابوالفضل نقیلو، بهرام ملکی، سعید بیات، داود بیات، اسماعیل بیات، نرگس بیات، علیرضا اسکندریون، محی الدین اسکندری، مهدی اسکندری، محمد حسین جباری، سلطانعلی رفیعی، احمد نصیری، توکل غنی لو، کاظم صلاحی مقدم، احد رضائی، فرهادی، خلیلی، محمدفضلی، علی چراغی، شهبازی، باب اله فتحی، مسعود الماسی، محمد واعظی، ، رحمت ا… بیگدلی، جلال بیگدلی، ایوب بیگدلی، احمد مدادی، یوسف ناصری، سعید فقیهی، عبدالمطلب طاهری، سعید مالکی، اصغر بازرگانی، ادریس سالاری، گلشید کریمیان، الهام اسرافیلی، الهه اسرافیلی، سمیه میناخانی، رسول حکیمی پور، مجید خلفی، خلیل ببری، علی جباری، رضا ارجینی، وحید بلوری، زینب نوری عصری، محمد صادق رسولی، علیرضا وفا، منصور وفا، سید حمید صدیقیان، امیرحسین علوی، محمدرضا فتحی، حسن زنگنه، باقر فتحعلی بیگی، رضا کریمی، صفیه قره باغی، مهدی جلیل خانی، رضا سلطانی، زینب ضیایی، هوشنگ جعفری، احمد صادقی، منا راستگو، حمید نوری، حسین نجاری، خسرو قاسمی نیا، فاطمه سیاحتی، مرتضی مظفری، مرتضی صنایعی، عادل صمدی، ناصر محمدی، رئوف طاهری و…
البته هنوز هم امیدواریم با شفاف شدن قضایای پس از انتخابات و به ویژه روشن شدن صفوف دوست از دشمن آنها مسیر خود را از این گروه، حدا سازند. انشاءالله
تارنمائي براي معرفي رجال معاصر